پژوهشكده تحقيقات اسلامى
66
سرداران صدر اسلام (فارسى)
و نامهء ديگرى به نام قيس جعل كرد و دربين مردم پخش نمود تا اين اخبار به امام ( ع ) برسد و قيس راعزل كند ، مأمورين اطّلاعاتى امام ( ع ) اين اخبار را به امام ( ع ) رساندند . حضرت كه متعجّب شده بود ، ياران خود را فراخواند و با آنها به مشورت نشست . عبداللّه بن جعفر پيشنهاد عزل قيس را داد . امام ( ع ) فرمود : من اين اخبار را تصديق نمىكنم . عبداللّه گفت : او را عزل كن ، اگر اين اخبار حق باشد ( و او با معاويه كنار آمده باشد ، دستور را اجابت نمىكند ) از استاندارى كنار نمىرود . در اين بين نامهء قيس بن سعد به امام رسيد . قيس به امام نوشته بود كه گروهى از مردم از من خواستهاند كه من به آنها مهلت دهم تا ببينند سرنوشت خلافت به چه مىانجامد . اگر ديگران بيعت شما را پذيرفتند آنها هم تصميم خود را بگيرند و نظر من هم اين است كه از آنها دست بردارم و با ملايمت برخورد كنم . شايد خداوند قلوبشان را به ما متمايل كند و از گمراهى نجاتشان دهد . عبداللّه بن جعفر گفت : يا اميرالمؤمنين اگر به قيس اجازه دهى با آنها مسالمت آميز رفتار كند ديگران هم سوء استفاده مىكنند و بسيارى از آنانى كه مىخواهى بيعت كنند ، در بيعت شما وارد نمىشوند . مصلحت آن است كه او را به جنگ امر كنى . امام به قيس نوشت كه با آنها جنگ كن . قيس دوباره به امام نوشت كه مصلحت ترك جنگ است . وقتى اين جواب قيس رسيد عبداللّه دوباره اصرار كرد كه اى امام ، محمّد بن ابى بكر را به مصر بفرست چون من شنيدهام كه قيس گفته است : حكومت مصر تمام نيست مگر به كشتن مسلمة بن مخلّد ( سردستهء عثمانىهاى قريهء خَرِبْتا ) در حالى كه دوست ندارم كه حكومت مصر و شام از آن من باشد و در مقابل مسلمه را بكشم .